خوشبحالم تو رو دارم وسط این همه عالم شدی یارم من که تنها کسی ام که تو رو یک ثانیه تنها نمیزارم - تاریخ: 1402/8/30 ساعت: 20:15
این آهنگیه که از اعماق وجودم هزار دفعه برای دخترم میخونم.من فکر میکردم هیچکس برام به اندازه ی پسرم دوست داشتنی نیست اما حالا دخترم رو هم خیلی خیلی دوست دارم.من میتونم همزمان برای دو نفر باشم. هم برای پسرِ ۴ سال و ۸ ماهه که کلاس های تابستونی باحالی رو همراهی اش میکنم و پشت در کلاس میشینم تا در باز بش...
حالم خوب شد تو هم بخون حالت خوب میشه - تاریخ: 1402/8/30 ساعت: 20:15
من هم خسته از این روزگار عجیب و غریب، دیگه روحم توان ادامه دادن نداشت. افتاده بودم تا دیشب که از خدا خواستم کمکم کنه.بدنبال من آمدند، گفتند بلند شو، دستت رو بده به من، گفتم شما؟ گفت مگر کمک نمیخواستی! گفتم: مگر صدای من شنیده میشود؟ گفت: البته که شنیده میشود. گفتم: درمانده ام، گفت: آمده ایم تا از درم...
روزهای زندگی - تاریخ: 1402/5/12 ساعت: 15:14
ما آدمها با چالش های زندگی مدام در حال تغییر هستیم، وقتی توی چالشی قرار میگیریم شروع به واکنش نشون دادن میکنیم، شاید نپذیریم، شاید بپذیریم و باهاش بجنگیم و شاید نجنگیم و باهاش کنار بیاییم.بعد از انتخاب شیوه ی برخورد با چالش، شاید دیگه اون آدم سابق نباشیم، و نتونیم مثل قبل رفتار کنیم.این هم باز سخت ب...
نیمه شب من اما... - تاریخ: 1402/5/12 ساعت: 15:14
فکرم آرام است و دلش میخواهد در آرامش بخوابد، دختر کنارم پسر کنارم همسر کنارمآرامش همین انسانهایی هستند که اگر نباشند کنارم دیگر این دنیا معنی نمیدهد.دنیای قبل از اینها و بعد از اینها متفاوت است.تلاشم برای رسیدن این دو گل به موفقیت بسیار است.خدایا شکر Adblock test (Why?)
درد در ناحیه سینه - تاریخ: 1402/5/12 ساعت: 15:14
سینه ی سمت چپم درد شدیدی میکنه و یکم رنگ پوستش هم قرمز شده، هرچند که میگفتم نمیترسم اما فردا میخوام برم دکتر و خیلی میترسم.امیدوارم که چیر نباشه درسته هرچیزی هم که باشه درمان داره اما من امیدوارم چیزی نباشه.بریم ببینیم این زندگی چی برای ما در نظر گرفته. Adblock test (Why?)
عشق من به تو - تاریخ: 1401/12/26 ساعت: 19:01
دوستش دارم.اون شب به طور کاملا اتفاقی وبلاگ خانمی رو دیدم که ۲ سال از من بزرگتر بود و شاغل و دو تا فرزند دختر داشت. همسرش به تازگی فوت شده.از تنهایی خودش و دختراش نوشته بود. از اینکه هیچکس نیست که بچه هاش رو نگه داره.فوری از وبلاگش اومدم بیرون، دیگه نخواستم بخونم، نمیخواستم سختی هاشون رو بیشتر بدونم...
چهارشنبه سوری ۱۴۰۱ - تاریخ: 1401/12/26 ساعت: 19:01
امروز صبح که بیدار شدم دعا کردم که برای هیچکسی اتفاق بدی نیوفته.دعا میکنم امشب کلی به همه خوش بگذره.منم امشب برخلاف ۳۰ سال گذشته ی زندگیم، کلی سیگارت و پیازی و منور و بالن دارم توی خونه امهیچوقت از این صداها خوشم نیومده و لذت نبردم، فوقش فشفشه داشتم روشن کردیم خندیدیم، همیشه چهارشنبه سوری ها به بابا...
سالی که بر من گذشت ۱۴۰۱ - تاریخ: 1401/12/26 ساعت: 19:01
سال ۱۴۰۱ برای من سالی بسیار پر نعمت بود.عید بسیار شاد و پر از برنامه، هر روزش برنامه داشتیم. مهمانی و تولد دختر دایی که همه دور هم جمع شدیم و خیلی خوش گذشت، بعدشم سفر شمال که باز همه رفتیم ویلای دایی و کلی دلمون باز شد، هر شب هم بازی مافیا و سرگرمی. عید امسال خیلی لباس خریدیم، هم خودم هم پسرم هم همس...
۳۰ سال بعد - تاریخ: 1401/12/8 ساعت: 14:11
دخترک روی پاهایم در حال تکان خوردن آرام، پسر در حال شیطنت های لج در بیار کنارش، همسر در حال خواب دیدن و نفس کشیدن های متوالی
اسفند و نیاز شدید به داشتن پول فراوان و حسرت خوردن نداشته هات - تاریخ: 1401/12/8 ساعت: 14:11
این اسفند ماه، جوریه که دلت همه چیز میخواد، حتی گاهی خرید چیزایی که لازم نداری، فقط پارسال بود که اسفند همه چیزش اوکی بود.امسال هم مثل هر سال، داره میشه.امروز بخش آخر پولِ خونه ایی رو که خریده بودیم رو پرداخت کردیم و خداروشکر از این تورم لعنتی جا نموندیم، چون قیمتش خیلی رفت بالا. ولی در عوض الان خیل...
واکسن دو ماهگی - تاریخ: 1401/12/8 ساعت: 14:11
یکم بیشتر از وقتی که قراره بخودم آمپول بزنن استرس برای آمپول خوردن تو دارمصبح زود قراره بیدارت کنم و بی خبر از همه جا وقتی داری میخندی دستت یه سوزن فرو بره.کاش واکسن قطره ای بود.بمیرم براشانشاالله که زودتر این واکسن های تو هم تموم بشه عشقِ منو تو دختر قوی تری نسبت به قبل میشیو خدا رو برای تمام لحظات...
شیر بادوم عسل - تاریخ: 1401/11/19 ساعت: 15:49
از این هفته تصمیم گرفتم برای تقویت شیرم که قطعا روی همه چیزِ دخترم تاثیر داره شیر و بادوم و عسل بخورمالانم درست کردم و میخوام بخورمفقط حسرت این رو میخورم چرا تو دوران بارداری این معجون قوی رو نمیخوردمبا اینکه هم بادوم داشتیم هم گردو ولی اصلا همت شکستن اینا رو نداشتم.حالا دیگه گذشت بخودم قول دادم لاا...
گذشته - تاریخ: 1401/11/19 ساعت: 15:49
هر سالی که میگذره، از جزئیات گذشته توی ذهنم بیشتر پاک میشهبا دوبار سزارینی هم که کردم احساس میکنم این پاک شدنه سرعت بیشتری گرفته.فقط کلیات یادممونده، حالا اگر اینام به مرور کمتر نشه خوبهیادمه میگفت دوست دارم واست یه ماشین مزدا۳ بخرم، اونم وقتی که یه پراید مشکی داشتم.حرفش فقط در حد حرف بود، یعنی اگر ...
یک هفته از دیدنت گذشت - تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 12:34
امروز دقیقا یک هفته شد که از دیدنت گذشت و پایان ترس من برای عمل سزارین، چرا که ترس این رو داشتم که سر عمل سزارین از دنیا برم.این کابوس تموم شد و من زنده ماندم.من باید زنده بمانم برای کودکانی که دلخوش به مادرشان هستند.خداروشکر که همه چیز به خیر گذشت. Adblock test (Why?)
۱۲ روز گذشت و مامان رفت - تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 12:34
باورمنمیشه ۱۲ روز از بدنیا اومدن دخترم گذشت و ما اصلا متوجه این زمان نشدیم، انگار ۲ ۳ روز گذشتهمامان امشب وسایلش رو جمع کرد و رفت خونه ی خودش، قرار شد دیگه از این به بعد هفته ای یکبار بیادموقع رفتن مامان گریه ام گرفت، بغض داشتم، خیلی برام زحمت کشیدنه این ۱۲ روز، نه ۳۰ ساله داره زحمت منو میکشهخدایا م...
24روز گذشت - تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 12:34
دختر نازنینم ۲۴ روزه شده و من هر روز بیشتر از قبل بهش وابسته میشم.خونمون فضای تازه ای گرفتهانرژی من بیشتر شده، برای پسر اولم همش خوابالو بودم اما الان باید انرژی برای پسرم هم داشته باشم.نمیشه بخاطر یه فرد تازه تمام تفریحات پسرم کنسل بشهباید یه مادر آگاه و خفن باشم، هم وقت برای پسرم بذارم هم دخترمبای...
روز سونوگرافی - تاریخ: 1401/4/7 ساعت: 20:46
میخواستم بنویسم که خیلی روزهای سختی رو میگذروندم، روزهایی که پره از استرس و نگرانی، خیلی هاش از کنترل من خارج هست.قرار بود برعکس پسرم باشه، قول دادم به خودم که آرامش داشته باشم.اما نتونستم، من برای تاریخ آزمایشهام صد بار تقویم و نگاه میکنم که درسته یا خیر؟ با اینکه میبینم درسته اما باز استرس دارم که...
احتمال قوی برای دختر بودن - تاریخ: 1401/4/7 ساعت: 20:46
امروز رفتم سونو و دکتر گفت فعلا چیز زیادی مشخص نیستولی احتمال بر دختر بودن بیشترهاین چند روز اخیر دلم رو بدجور به دختر بودن خوش کرده بودم و فقط دلممیخواست از زبون دکتر بشنوم دختر...از بعد از سونو تا دم خونه اشک ریختماز خوشحالی اینکه من مادر یه دختر خانم میشممن مادرم رو خیلی دوست دارم، شاید خدا به عش...
درست همون وقتی که داری فکرمیکنی... - تاریخ: 1401/4/7 ساعت: 20:46
درست همون وقتی که داری فکرمیکنی به تمام افکار منفی و نفست بند میاد از دیدن جواب آزمایش و هزار فکر پوچ که تو رو از لذت این بارداری منع میکنن، مادرت داره فکرمیکنه که عجب دختری دارم که آنقدر قوی هستش که تو این شرایط بارداری بچه ی دومش رو تجربه میکنه و همزمان پسر اولش رو کلاس ورزشی میبره و تو اجتماع میگ...
این نامه رو خدا فقط بخونه - تاریخ: 1399/1/13 ساعت: 7:41
سلام خدای مهربونم راستش رو بخواهی خیلی دلم برات تنگ شده خیلی خیلییادت میاد قدیم تر ها زمانی که نوجوان بودم یا اوایل جوانی چقدر برایت نامه مینوشتم،هر چیز کوچکی که میشد هر اتفاقی که میوفتاد یا هر خوشحال