ما آدمها با چالش های 1 مدام در حال تغییر هستیم، وقتی توی چالشی قرار میگیریم شروع به واکنش نشون دادن میکنیم، شاید نپذیریم، شاید بپذیریم و باهاش بجنگیم و شاید نجنگیم و باهاش کنار بیاییم.
بعد از انتخاب شیوه ی برخورد با چالش، شاید دیگه اون آدم سابق نباشیم، و نتونیم مثل قبل رفتار کنیم.
این هم باز سخت بود قبولش برای من، چون توی ذهنم میگفتم باید همون آدم سابق باشم، اما خب چه اشکالی داره که اون آدم سابقه نباشی و با کمی تغییر تو روحیاتت یه آدم جدید باشی.
من هنوزم به چیزای منفی ذهنم فکر میکنم اما دیکه جون نپذیرفتن ندارم، جونِ مقاومت.
گاهی ذهنم میگه باشه هرچی تو بگی مگه نمیگی این اتفاق می افته؟ خب بیوفته مهم نیست. و این میشه پاسخی به ذهنم وقتی منفی بافی رو شروع میکنه.
بنظرم 1 زندگی داره میره و هی پشت سر هم روزها و فرصتهای ما برای ادامه ی زندگی تموم میشه و ما هم باید بریم.
درسته که بدون داشتن همدم گذشتن از این روزها سخته اما واقعیت اینه که با وجود همدم و بچه ها هم بازم سخته..
فعلا برم بخوابم یکم تا نوشته های بعدی
برچسب:
نویسنده: سجاد خوشنام