هر سالی که میگذره، از جزئیات 1 توی ذهنم بیشتر پاک میشه
با دوبار سزارینی هم که کردم احساس میکنم این پاک شدنه سرعت بیشتری گرفته.
فقط کلیات یادممونده، حالا اگر اینام به مرور کمتر نشه خوبه
یادمه میگفت دوست دارم واست یه ماشین مزدا۳ بخرم، اونم وقتی که یه پراید مشکی داشتم.
حرفش فقط در حد حرف بود، یعنی اگر باهاش به جایی میرسیدم مطمئن بودم میخرید، حالا کاری به حرفش ندارم، میخوام اینو بگم که رویاهایی که اون باعث میشد تو ذهنم بسازم خیلی قشنگ بود.
گاهی فکر میکنیم رویا فقط یک رویاست.
این رویاها هستن که باعث میشن ما باور کنیم و بعد به واقعیت تبدیل کنیم.
بعد از اون دیگه کسی برای من رویا نساخت. من کسی بودم که رویا ساختم برای کسی
کاش کسی برای من رویا میساخت.
کاش...
کاش گذشته ی شیرینِ من بی سرانجام نمیماند.
کاش...
هرچند مطمئنم من و تو اگر به سرانجام هم میرسیدیم باز بی سرانجام میشدیم.
اما کاش اینجور بود که حتی آخرش هم مطمئنم نبودم که بعد از سرانجام، بی سرانجام میشیم.
بهرحال رفیقِ روزهای گذشته، امروز بعد از مدت زیاد، بیاد چیزهایی افتادم که هنوز در دلم باقی مانده بود.
بیاد تو که خیلی برای من مهم، بزرگ، و عزیز بودی.
اما سرنوشت جوری رقم خورده بود که باید مسیر دیگه ای رو طی میکردم، و روز تولد تو، خدا بمن دختری داد که جونم کمترین چیزیست که حاضرم برای خوشبختی او بدهم.
برچسب:
نویسنده: سجاد خوشنام