وقتی به عقب نگاه میکنم میبینم که خدایی هست که دو گوش بزرگ برای شنیدن آرزوهای ما دارد،این خدا دستانی به بزرگی بخشیدن هر آنچه که تو بخواهی دارد و این را عمیقا باورش کردم.
باور کردم که خدا برای شنیدن دعاهایمان لحظه شماری میکند.برای رسیدن ما به خواسته هایمان به تماشا ایستاده است و برای شکر گذاریش چشم به لبهایمان دوخته...
خدایی که دنیا را برای تو و تو را برای خودش آفریده است.
شاید کسی این مطالب را خواند،شاید بشود دلی را امیدوار کرد،و شاید بشود مسیری را تغییر داد...
در اوج ناامیدی بودم که به آرزوهایی رسیدم که مدتها در حسرتش بودم...
حقیقتش اینکه بارها به خدا گفتم چرا میگویی گوش بحرفهایت میدهم ولی در حقیقت اینطور نیست...آنقدر گلایه کردم و برگشتم تا یک روز آمد و همه چیز تغییر کرد.
روزی که خدا آرام مژده اش را در گوشم میداد اما من نمیشنیدم.
از آن روز به بعد همه چیز آنقدر سریع گذشت که فرصتی برای بخاطر آوردن روزهای ناامیدی ام نداشتم.فرصتی برای شکر گذاری.فرصتی برای طلب بخشش.
فرصتی برای در آغوش پریدن خدا...
خدایا من این را فهمیدم تو به همه میدهی،چه خوب چه بد،چه دیندار و چه بی دین...
تو به همه هر آنچه را که از اعماق قلبشان بخواهن میدهی...
اینگونه نیست که تو بین دیندار و بی دین فرق نمیگذاری،این گونه هست که تو خداوند بخشنده ی مهربانی..
و نمیتوانی نبخشی..
برچسب:
نویسنده: سجاد خوشنام