بدون تعارف و رودربایسی
یکی برایم کامنت گذاشت که تو تا شش ماه دیگر ازدواج میکنی
اون روز این نوشته رو جدی نگرفتم
اما چند ماهیست که فکرم را درگیر خودش کرده،که چطور این حرف را زد،و دیگر هیچوقت هیچوقت نیامد و چیزی ننوشت
شش ماه دیگرش من با کسی آشنا شدم که دوماه آشنایی ما بطول انجامید و بعد به ازدواج ختم شد
گاهی حس میکنم که شاید خدا برایم نوشته بود،شاید یکی بوده از طرف خدا
الان آرزوی دیگری دارم که دلم میخواست باز یکی بنویسه که همین ماه به آرزوی شیرینت خواهی رسید.
دیشب با تمام وجود دعا کردم.
اگر بجای فرشته ی نزدیک خدا میبودم میگفتم خدایا برآوردش کن این واقعا از ته دل بود...
برچسب:
نویسنده: سجاد خوشنام