انقدر زود که انگار چند هفته ای از اون روز میگذرد.
روز قشنگی بود.همه ی مهمانها با ما عکس گرفتن و تبریک گفتن.
دستش را گرفتم.هرروز بیشتر از دیروز دوستش دارم.گاهی خیلی خیلی دوستش دارم.
خیالم تخت تخت هست،وقتی او کنارم هست.
خدا رو اگر هزار بارم شکر کنم کم گفتم.
اصلا من نمیتونم ازش تشکر کنم،بخاطر همه ی روزهایی که بمن بخشید،واقعا از شکر کردن ناتوان شدم.چجوری تو رو آنطور که شایسته ات هست شکر کنم خدای مهربانم...
خدایا من تا ابد به تو محتاجم.به بخشش تو.به کمک تو.به نادیده گرفتن اشتباهاتم.
خدایا تا ابد کنارم بمون.
کمک کن در کنار همسر دوست داشتنی ام شاد و سلامت بمونم.
به مافرزندانی از جنس مهربانی بده.
پ ن:طبق قولی که داده بودم این هم آخرین نوشته ی من بعد از گذشت اتفاقات تلخ و شیرین این چند سال اخیر.
من دیگر چیزی نمینویسم.برایتان آرزوی سلامتی و شادی میکنم.
و آرزوی کامیابی.خداحافظ
برچسب:
نویسنده: سجاد خوشنام