
اومدم دکتر زنان، این بار خیلی استرس ندارم، استرس های قبلی کاملا در بندهای انگشتم مشخص بود، چرا که کاملا مشخص بود چطور میلرزنخانم های باردار رو میبینم، روزهای سختی رو دارن سپری میکننخدا کمکشون کنه، یاد بارداری های خودم افتادم، ترس از آینده ی نامعلوم خودم، اینکه چه کسی قراره کودک من باشه، و سلامته؟! چه شکلیه؟!خوابهای پریشون ، و حتی ترس از تعبیر خوابی که دو سال قبلش دیده بودم، همه ی اینها اذیتم میکرد و حتی پسر بچه ی کوچولویی که تازه ۳ سال و نیمه شده و بازیگوشی هاش بیشتر شده.خلاصه اون روزها گذشت و دختر من یک سال و نیمش هست و عاشقشمب اندازه ی پسرم بخوانید...
ادامه مطلب